تقصیر من نبود!
تقصیر من نبود که اینجا به دنیا آمدم .تقصیر هیچ کس نبود ،اما حالا هستم و روی شناسنامه ام نوشته اند فلانی ،فرزند فلانی ،متولد همین جایی که ایران می نامندش.
ایران .
کشور من ، که نمی دانم چرا تبدیل شده به غول بزرگی که از آن می ترسم ،می ترسانندم.
این را گفتم که بدانی اختیار زیادی نداشتم - نه من که همه ما - در انتخاب جایی که الان در آن زندگی می کنم.
جایی که حق طلبان زنده به گور می شوند و مجیزگویان لامذهب کیسه کیسه مال انباشته می کنند.
جایی که مدیریتهای قرون وسطایی و اعدام با طناب دار در ملا عام می خواهد دوباره رونق بگیرد تا یادمان نرود که زیاد دست از پا خطا نکنیم که این آینده دور و نزیک ماست.
و شهر من زنجان؛ یکی از شهرهای قرون وسطایی همین کشور است که وزیر کارش وعده ایجاد سالانه یک میلیون شغل را داده بود و حالا که صندلی اش در وزارتخانه محکم شده به جای عمل به آن ،تحصیل کرده گان شهر من را بر سر سفره شهرداری تهران دعوت می کند ،آن هم با سمت رفتگری!
می دانم که نباید کار را عار دانست ،تنها چیزی که نمی دانستم این بود که شان و مقام تحصیل کرده گان شهر و کشورم در حد رفتگری است و ...
اصلا ای کاش نمی گفتند می خواهند اشتغال زایی بکنند،بیکار که بودیم لااقل یک درد داشتیم ولی حالا که می خواهند کار آفرینی هم بکنند تمام آبرو و حیثیتمان را به باد می دهند.
آخر بی انصاف ها ،مگر درد بی کاری برایمان کم بود که حالا اعضای شورای شهر سجاس رود آگهی استخدامی را با تمام افتخار تکثیر کرده تا درراستای اشغال زایی ، جوانان این شهر را به شهرداری تهران بفرستد!
حتما لازم بود چنین اشتغال زایی را در کارنامه مدیریتی تان ثبت کنید وبه عنوان شرایط ویژه بنویسید "با سه وعده غذای کافی و سرپناه؟!!!!"
حتما باید تمام بدبختی ها را به رخمان می کشیدید و می گفتید به وضعی دچار آمده ایم که به نان شب محتاجیم و در نبودش از گرسنگی ایمانمان را هم از دست می دهیم!!!
یادم رفت بگویم که برای این کار با منت گواهی پایان خدمت یا اشتغال به تحصیل هم لازم بود تا اعضای شورای این شهر معرفی نامه ای را ضمیمه اش بکنند و همراه فرد متقاضی به شهرداری تهران بفرستند.
معرفی نامه ای که باید در آن نوشته شود:"لطفا این دانشجوی بینوا را در بخش خدماتی آن سازمان مشغول به کار گردانید تا از صدقه سری بلایی که آقایان بر سرش آورده اند ، از گرسنگی نمیرد."