بلد نیستم،
نه زنده ماندن
و نه زنده کردن.
نشسته ام زیر جذر زندگی
و هوا نفس می کشم... بی اراده.
و اگر انگیزه ی گرم ماندن دستهایم
در صعودی ترین نقطه عطف زندگی ام نبود،
و اگر تو را نمیافتم صد بار زنده نمانده بودم... با اراده.
میای می شینی پای کامپیوتر و آخرین دست نوشته ها تو تایپ می کنی...میری تو سایتایی که دوست داری سرک می کشی،تو چند تا وبلاگ کامنتی می ذاری و کامپیوترو خاموش می کنی...
این قدر از دست خودت شاکی ای که هیچ فحشی ام نداری به خودت بدی!!...هرکسی طرفت میاد از سر ناچاری لبخندی می زنی که یعنی بابا دست از سرم بر دارید،بنگاه ظاهرسازیتونوجمع کنید ببرید یه جایی که مشتری داشته باشه... بذارید اونقدر احساس مسخرگی کنم که تو سرمای کلمه هایی که کم میارمشون منجمد شم.
احساس می کنی ۲ نفر شدی. ۲ تا آدم مسخره که نقش یه آدم خوب و دوست داشتنی و بازی
می کنن![ خدایا کی تمومش می کنی این سناریوی مزخرفو؟ ]
می خوای یه دفه قید همه چیزو بزنی و به همه بگی که اصلاً اون نازنینی که اونا فکر می کنن
نیستی... باهاش حرف که می زنی احساس شر مندگی می کنی فقط پشت تلفن لبخند می زنی اون قدر هاهاها لبخند بزن که بگه چرا ساکت شدی باز؟؟؟؟؟؟؟
دوست داری درست همون کارایی رو بکنی که بدت میاد،
می خوای اونقدر تو وبت بنویسی که هیچکس تا آخرش نخونه... که بری وسط خیابون هواررر بزنی مسخرم کنیـــــــــد...با انگشت نشونم بدید...اون قدرکه نوشته هام به خاک بیفته و نانوشته هام به فراموشی!
م
ن
م
ن
می رم تو اون کمد معروف بازی های بچگیم کز می کنم آن قدر قهرم که توش به زور جا می شم ... درو می بندم که مثه بچگی هام مامانم دنبالم بگرده...اون قدر منتظر می شینم که اشکم درمی یاد ولی هیچ کس نمی ُپرسه کوشی؟؟کجایی؟؟
دیگه ه ی چ ک س نیستم چون هنوز کسی کاری باهام نداره...
خوابم گرفته...اشکام رو گونه هام خشک شده...هنوز چه قدر حرف دارم ... به اندازه ی ۲۴ ساعتِ هررر روز...
هنوز چقدر مسولیت انجام نشده دارم...و چه قدر کلمه ی استفاده نشده...
یادم باشه وقتی بیدار شدم بهت بگم امروز چقدر نگران بودم که ...............
خواستم بگویم : من نگران هیچ چیز نیستم چون با تو دیگر احساس تنهایی نمی کنم...
lحالا این قدر می فهمم که :
نباید از هر کس بیشتر از خودش توقع داشت...هرکس به اندازه ی خودش...پس بی خود حرص نخور...
نباید همه ی آدما رو به یه چشم دید...هزاران چشم باید داشت!
نباید به خاطـر تحسین ِدیگران کارای مهم کرد...فقط به خاطر خودت و خودش و خودش.
نباید برارسیدن به هدف های شخصی دیگران رو له کرد...دنیا همیشه در حال چرخیدنه،یه روزبه خاطر تو یه روز...
نباید برا اینکه فقط چیزی گفته باشیم حرف بزنیم... میشه هیچی نگفت ولی به اندازه ی همه ی حرفای مهم سکوت کرد... K
.
.







.jpg)








