تو حتي درباره ي دروغگو بودنت هم راستگو نيستي


چرا خفه نمي شي؟چرا دهن گشادت و نمي بندي؟
هيچ مي دوني خيلي بدبختي؟...آره... تو يه آشغال بدبختي که من دلم واسه ت مي سوزه.همه ازت متنفرن

همه ازت متنفرن

من ازت متنفرم.از اون چشاي وزغيت متنفرم
بعضي شبا خواب ميبينم دارم مثله ت مي کنم.حتي فکرش هم حالم و جا مي آره
مطمئن باش يه روزي اين کارو مي کنم. هر وقت منم مثل تو بشم يه آشغال کثافت عوضي
برو گم شو.
ازم فاصله بگير.
بهم دست نزن.
نازم نکن.
نبوسم.
حالم بد مي شه.
مي خوام اوق بزنم تو صورتت.
مي خوام اوق بزنم تو وجودت.
مي خوام بالا بيارم تو چشاي وزغيت.
انقد بدبختي که نمي دوني چقد بدبختي.
نمي دوني چقد ازت متنفرن.همه ازت متنفرن.
تو فقط يه انگل کثافت آشغال عوضي دروغگوي بالفطره اي که گند مي زني به همه چي.
مي خوام خط خطيت کنم.اصلا واسه همين رفتم اون همه پول چاقو دادم ديگه.
اول انگشتات و ريش ريش مي کنم.بعد پاهات و چارخونه اي مي کنم.رو چشات هم مي نويسم  ANATHEMA

رو صورتت هم مي نويسم.... نمي دونم.بايد موقعش بشه ،حسش بياد تا تصميم بگيرم با اون صورتت چي کار کنم    

نقاشيت مي کنم.انگاري بخوام کوبيسم کار کنم.آخرشم مي شي يه تابلوي سورئاليستي.
بعد همه ميان اوق مي زنن به هيکلت مي شي تابلوي رئال،اون وقت مي شي خود واقعيت.
تو يه آشغالي پس جات تو زباله دونيه.
برو سر جات بتمرگ و گند نزن به زندگي بقيه.
خفه شو.
لعنت به تو
لعنت به چشاي وزغيت.