هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه ای ترس تنهای من اینجا چراغی روشنه.........

بعد دعای جوشن کبیر بود  و قران سر گرفتن و یه ساعت  و التماس  گریه زاری و درخواست از خدا بود که دلم خواست موسیقی گوش بدم . حالا کی ؟ دم اذون ! خوب چیه ؟ ادمیزاده دیگه ! دلش می خواد ! اصلا من یه جوری مریضم................هیچیم شبیه ادمیزاد نیست...........................

به من بفهمون...کجای سرنوشتم

دارم میرم جهنم...یا راهی بهشتم

از این دوراهی...دل خوشی ندارم

یا می خورم به پائیز...یا می رسه بهارم...*

چقدر دلم گرفته..............